
یادمه تو بسیاری از فیلم ها و سریال هایی که در کودکی می دیدیم، آدم های خلافکار خیلی محبوب تر از پلیس ها و شهروندهای عادی بودن! در اغلب این داستان ها، سرقت های گروهی صورت می گرفت و همیشه وقتی کار از کار می گذشت پلیس های بی عرضه از راه می رسیدند!
من و امید(پسر عمه) هم تحت تاثیر اینجور فیلم ها در یه سرقت برنامه ریزی شده به مرکز هواشناسی در وسط جنگل مَجومِرد یورش برده و کلی دماسنج های جورواجور و لوازم اندازه گیری دزدیدم! که البته برای جلوگیری از بدآموزی شما فکر کنید که قرض گرفتیم!!!(امید6ساله و من 8ساله بودم!) یادمه که چه احساس غروری داشتیم وقتی در حال برگشت به خونه ننه ربی بودیم! 
ولی چشمتون روز بد نبینه که وقتی پیروزمندانه برگشتیم این احساس حتی یک دقیقه هم دوام نیاورد و با تهاجم نماینده قانون تو خونه یعنی باباجواد مواجه شدیم!(البته خیلی با عرضه تر از نمایندگان قانون تو فیلم ها به نظر می رسید!) من که در یه حرکت انتحاری پریدم وسط حوض و امید هم همچنان تحت تعقیب بابا جواد به تلاش برای فرار ادامه می داد که فرشته نجات از راه رسید! بله خانعلی(پسرِ عمهِ فخری) از در اومد و لوازم رو جمع کرده و در یه اقدام هوشمندانه، جوری که آب از آب تکون نخورد اون لوازم رو به محل اصلی برگردوند! 
تا به امروز چون باور کردیم که همه نمایندگان قانون بی عرضه نیستند و همیشه هم شانسی مثل خانعلی، ممکنه ما رو نجات نده, دیگه چنین دلاوری هایی مرتکب نشدیم! باور کنید!